تبليغاتX
من شاعرم


شاعر همیشه، دوست بزرگوار، جناب محمدعلی بهمنی گفتند تا در وبلاگم غزل تازه‌ی ایشان را منتشر کنم. از مهربانی ایشان سپاسگزارم .

عکس من است ـ این عکس ـ عکاس کم‌هنر نیست

حتا منِ من از من، این‌گونه باخبر نیست


عکاس در یقین‌اش یک چهره آفریده است

ـ شکل منی که در من دیگر از او اثر نیست


حسی سمج به تکرار، می‌گوید: این خود توست

لب می‌گزم:نه،ـ وهم است. وهم است و بیشتر نیست


باور کنید از من شاعرتر است این عکس

اوهام پیرسالی در دفترش اگر نیست


من چشم و گوش خود را از یاد برده‌ام ـ او

عکس من است یعنی: عکسی که کور و کر نیست


روشن‌ترین دلیل‌ام در قاب بودن اوست

من دربدرترینم، این قاب دربدر نیست


درگیر خویش کرده است ذهن مشوشم را

ـ این عکس ـ شرح‌اش اما آسان و مختصر نیست


محمدعلی بهمنی

مهرماه 87
+ نوشته شده توسط مریم جعفری آذرمانی در نوزدهم مهر 1387 و ساعت 23:55 |


در وصله‌ی دیوار است، در خانه‌ی تخریبی


سقفی که جنون دارد، در حال سراشیبی


بید است که پوسیده، در بقچه کتابی نیست

هی منظره می‌خوانم، با پنجره‌ای جیبی


بردار خرابش کن، زندان مشبّک را

چون خسته‌ام از بودن؛ از مردنِ تقریبی


تصویر جهان زن شد، جنگ آمد و مردش کرد

کافی‌ست چه می‌خواهی؟ از ماده‌ی ترکیبی


می‌میری و می‌فهمی، نه! مرده نمی‌فهمد،

کرمی‌ست که افتاده، در این کره‌ی سیبی


+ نوشته شده توسط مریم جعفری آذرمانی در نوزدهم مهر 1387 و ساعت 1:51 |