تبليغاتX
من شاعرم

ادبیات عالی، جز محصول یک وجدان عالی، محصول چیز دیگر نمی‌تواند باشد...


- نیما یوشیج، تعریف و تبصره و یادداشت‌های دیگر-



غزلی برای نیما یوشیج:

کوچه‌ها تکیه به دیوار و خیابان باریک

دور افتاده‌ ترین جاده به این‌جا نزدیک


عقربه می‌دود و زندگی‌ام پشت سرش

فرصتی نیست که تشخیص دهم تاک از تیک


مگر از برکت یک زلزله ویران شود« این

میهمان‌خانه‌ی مهمان‌کُشِ روزش تاریک»
+ نوشته شده توسط مریم جعفری آذرمانی در سی و یکم شهریور 1387 و ساعت 3:18 |


عنوان این وبلاگ از این غزل است (از كتاب سمفونیِ روایتِ قفل‌شده) که در زمستان 83 سروده شده است:


من شاعرم خودكار نه؛ جوهر به دنيا آمدم

درگير انديشيدنم، من سر به دنيا آمدم


تقدير بود انسان‌شدن، عمری زمين‌گيرم كند

روحم كبوتر بود و من، بی‌پر به دنيا آمدم


نارنجی و خاكستری، پاييز رنگ آتش است

هر روز و شب در آتشم؛ آذر به دنيا آمدم


نه؛اين توان در مرگ نيست، از زندگی سيرم كند

مردانه خواهم مُرد اگر... دختر به دنيا آمدم


+ نوشته شده توسط مریم جعفری آذرمانی در نوزدهم شهریور 1387 و ساعت 0:23 |

یکی از غزل‌های «سمفونیِ روایتِ قفل‌شده »که در زمستان 83 سروده شده است:


اگرچه آسمانم ابر پوشيده‌ است اما حال من خوب است
دو دريا از دو چشمم زار جوشيده ‌است اما حال من خوب است

نپرس از من كه تنهايم چرا با سايه‌ی ديوار می‌خندم
گلويم شوكران از دوست نوشيده‌‌‌‌ است اما حال من خوب است

جوابی نيست پشت پرسش چون و چرای بود و نابودم
چه شيون‌ها كه از نايم خروشيده‌ است اما حال من خوب است

بيا ای مرگ! اين تن سهم تو، من عين روحم سر به سر عشقم
فلک در نفی من بسيار كوشيده‌ است اما حال من خوب است

+ نوشته شده توسط مریم جعفری آذرمانی در دهم شهریور 1387 و ساعت 21:15 |